نظر علي الطالقاني
495
كاشف الأسرار ( فارسى )
و همچنين نسبت شمس و چراغ به ضوء وى ، و قرآن نسبت به فاتحه و او نسبت به بسم اللّه و او نسبت به نقطه ، فكذا نسبت حواس ظاهره به حس مشترك و خيال ، و او نسبت به نفس و او نسبت به عقل . و من امثال هذه الادلة قال من قال ( بسيط الحقيقة كلّ الأشياء ) 56 يعنى خداوند عالم مستجمع جميع كمالات است با بساطت حقّه و منزّه از همه اعدام و نقايص است با وحدت صرفه . و چون هر بسيط و مجمل و كامل و واحد در كثير ناقص هست به نحو انقص و هر ناقص در كامل هست به نحو اكمل ، پس همه آينه همديگرند . و معنى ( انا نوح انا آدم ) 57 و معنى ( ارواحكم فى الارواح و اجسادكم فى الاجساد ) 58 و معنى كثرت در وحدت و وحدت در كثرت و نحو آن ظاهر شد ، فافهم . تحقيق چون دهقان هر تخمى كه اوّل زير خاك كند آخر همان چيند ، بدروى گندم ز گندم جو ز جو ، و غايت مطلوبهء دهقان از اين عمل باز چيدن همان است كه اول كاشت و لكن مىخواهد يكى بكارد و ده يا صد يا هزار يا زيادتر بچيند و اگر زيادتر نچيند فعل او لغو خواهد بود ، و چون تا اين گنج دانه را در خرابه خاك و آفتاب حبّه را در ابر حجاب پنهان نكند سبز نمىشود ، پس دهقان ازل كه تخم عقل كاشت خواست كه خرمن بردارد و حاصل عقل بچيند ، يكى كاشت و چهارده چيد ، و تا تخم عقل را در خاك نفس و نفس را در خاك مثال و او را در خاك اجسام پنهان نمىكرد معدن سبز نمىشد و نبات سر از خاك بر نمىداشت و جوانه سر از غلاف بيرون نمىآورد و انسان كه ميوه و حاصل است به دست نمىآمد ، پس عقل كاشت در نفس و عقل چيد و نفس كاشت در خاك خيال ، نفس چيد و خيال كاشت در مزرع اجسام ، خيال چيد و اجسام را در چيزى نكاشت تا از او چيزى بچيند ، يعنى جسم مطلق ، چه سائر اجسام هم كاشت ، فلكى را در نار ، او را در هوا ، او را در آب ، او را در خاك ، و باز همينها را چيد . با آنكه صدر المتألهين ( قدس سره ) از براى همه به جز جسم مطلق و هيولى ، عودى و رجوعى و كمالى قائل است . و چنانچه گندم موجود ديگرى است و خاك موجود ديگرى ، همچنين طبقات نزول . و چنانچه ريشه گندم خوب به هم بسته و از هم متحرك شوند ، همچنين طبقات صعود . لهذا نفس تو از بدن متأثر شود و عقل از نفس . و نفس از خيال در نزول متأثر نشود